الشيخ حسين المظاهري
50
معارف اسلام در سوره يس (فارسى)
در جملهء « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ » « 1 » دقت كنيد . يعنى اگر انسان ، خودش ، خويش را شناخت ، بعد معنوى و ماديش را شناخت ، آن وقت خدا را و پروردگار خويش را هم مىشناسد ، اما معناى ديگرى هم دارد كه دقيقتر از اين است . استاد بزرگوار ما رهبر عظيمالشأن انقلاب ( ادامالله ظله ) مىفرمودند : اين جمله معنايش تعليق بر محال است يعنى كنه ذات انسان را كسى نمىتواند بشناسد ، چنانچه به كنه ذات ربوبى هم كسى نمىتواند پىببرد ، حتى خود رسولاكرم ( ص ) با آن عملشان و اعمالشان مىفرمايند : « ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكِ » « 2 » ممكن اگر بخواهد پى به كنه ذات واجب ببرد نمىشود . توضيح معناى دوم كه معناى ذوقى و دقيقى است چنين مىشود كه انسان را جز خداوند كسى نشناخته است . آيا وقتى كه كسى انسان را نمىشناسد ، مىتواند براى او قانون وضع كند ؟ ! مثل من يا شما يا بالاتر از من و شما ، يا درس خواندههاى هفتاد ساله اگر بخواهند براى انسانى كه نشناختهاند قانون وضع كنند ، اما او را مىكشد شايد بعضى بگويند دكترهاى حسابى هم همينها هستند يا حداكثر مسكن موقتى است . همانطور كه دكتر بايد درد را بشناسد و دوا بدهد ، كسى بايد براى انسان قانون وضع كند كه او را بشناسد و بداند چه نيازهايى دارد ، لذا وضع قانون مختص به خداوند است . هيچكس جز خداوند نمىتواند براى انسان قانون وضع كند ، زيرا خداوند خالق انسان است و تنها او انسان را مىشناسد و مىداند كه چه قانونى براى او وضع كند .
--> ( 1 ) - اميرالمؤمنين ( ع ) فرمودند : كسى كه خود را شناخت تحقيقاً پروردگارش را شناخته . ( 2 ) - درباره معرفت رب ومعرفت نفس در رسالهء لقاء الله مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى و الميزان علامه طباطبايى ( ج 6 ، ص 176 - 169 ) روايات متعددى آمده و اين روايت درج 69 / ص 228 بحارالانوار آمده است .